داناب (داستانک+نکات‌ناب)
#ضرب‌المثل "درمثال مناقشه نیست" یعنی چه؟ دو معنا برای این ضرب‌المثل وجود دارد: ۱) یعنی ممكن است اش
از بچگی شعرها و ضرب‌المثل‌ ها رو جابه‌جا می‌گفتم یا در جای نامناسبی استفاده می‌کردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئله‌ای که من نمی‌تونستم حلش کنم رو به کمک خودِ معلم حل کرد. بعد معلم برگشت سمت من و گفت: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن. گفتم: آقا به ما گفتید گاو؟ گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست. گفتم: اره آقا، حمید عباسی واقعا مرد کهنه. با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟ گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست. گفت: حیف که اون تَرکه‌های قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت می‌کردم. گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد. با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟ گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست. گفت:به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسه‌ام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده. گفتم: آب زیاد یه جا بمونه می‌گَنده. با عصبانیت گفت: من دیگه نمی‌تونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد. گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست. گفت: بذار آقای ناظم بیاد، می‌گم اخراجت کنه. گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد. معلم داشت از عصبانیت خفه می‌شد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم. آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟ یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟ ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم. معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال می‌شه. ناظم گفت: به من گفتی شغال؟ معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست. ماجرای دادگاه خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن. داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم. گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیل‌کرده هستید. خودتون می‌دونید در مثل جای مناقشه نیست. اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده این‌قدر ناراحت بشه که. یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو می‌گفتم. اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن. بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد. آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی می‌کنه؟ سگ زرد برادر شغاله. یهو آقای مسئول و مرد بغل‌دستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟ بعد آقای مسئول به مرد بغل‌دستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد. اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول . سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول می‌شم. آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبه‌دانه. اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟ مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست. یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سن‌تون خجالت بکشید. دو تا حقوق‌دان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوون‌های این مملکت باشید. اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمی‌دونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟ آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچه‌ی باهوش. گفتم: چه فایده؟ هرچی می‌گم انگار یاسین تو گوش خر می‌خونم. خلاصه الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست حالی می‌کنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالی‌ها، مَثَل گفتم. در مثل هم جای مناقشه نیست. اما حالیش نمیشه که. یقه‌م رو گرفته و می‌گه: به من گفتی باقالی؟ (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b