.
یادداشتهای شبانه 7⃣2⃣
پدر_پسری
سلام امیرحسین جان؛ خوبی❓
خبر داری چند روزه برگشتم به لبنان؟
صوتی که گذاشتم صوت مربوط به حمله موشکی رژیم سگ هار اسرائیل به نزدیکی مقر ما در بیروت قبل از آتش بسه😳
برای من و هم سنگرانم خیلی خاطره انگیز و البته کمی هم مایه خنده س😁
واقعا جات خالیه؟
جمله « جات خالیه» رو دو جا بکار میبرن:
یکی وقتی جایی به آدم خیلی خوش می گذره
یکی وقتی آدم خیلی احساس دست تنهایی می کنه و بار مسئولیت رو شونه هاش سنگینی می کنه
🔸امیرحسین جان❗️
وقتی می بینم بعد از حدود دو ماه و نیم هنوز اوضاع آوارگان سوری رقت بار و نابسامانه، میگم کاش همه مردمی که درد دیگران رو درد خودشون می دونن، دست به دست هم می دادن و با یه عملیات سنگین فوری، مشکلات این بندگان خوب و مظلوم را حل می کردند.
✅ تو هم که بی ادعا ولی واقعی صاحب فهم و درد بودی و هم با عرضه و موثر🌺
سرما، ضعف امکانات، گرانی و... یکجا جمع شده برای امتحان ما و آوارگان
دیروز برای سرکشی از گروههای جهادی به سمت نبطیه در جنوب رفتم. دیدم در یک کارگاه روغن زیتون گیری، سه خانواده سوری زندگی می کنن که صاحب کارگاه گفته تخلیه کنین من اینجا را لازم دارم❗️
پسرم می فهمی یعنی چی؟
یعنی سوری ها در آوارگی شان هم آواره اند.
چند روز گوشه خرابه، چند شب تو کارگاه روغن گیری ، چند شب تو چادر و....
اما عیبی نداره❗️
انشاءالله من بیشتر تلاش می کنم تا به اهل درد و درک بگم بیشتر کمک کنن تا بتونیم برای این شیعیان غریب و مقاوم، کاری کنیم.
عزیزم این پیام را دیشب نوشتم ولی نشد ارسال کنم...
روز جمعه ات بخیر