eitaa logo
اقتصاد فرهنگی
7.3هزار دنبال‌کننده
9.8هزار عکس
5.3هزار ویدیو
169 فایل
در میانه‌ یک جنگ تمام عیار ترکیبی مطالب کانال کپی‌رایت ندارد! ارتباط: حسین عباسی‌فر @h_abbasifar کانال فرهنگی‌هنری‌ادبی‌طور: https://eitaa.com/joinchat/1463616639C49c84c374c تبلیغات حرام است! 😊 "دکتر نیستم" https://virasty.com/ABBASIFAR
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عصر ایرانیان
| نئولیبرالیسم بدون نقاب ✍️حسین عباسی فر 🔸مرگ در آمریکا! شعار "مرگ بر آمریکا" برای بسیاری تنها یک شعار سیاسی است، اما اگر به عمق فاجعه‌های انسانی در نظام‌های لیبرال سرمایه‌داری نگاه کنیم، می‌بینیم که "مرگ در آمریکا" و "مرگ در اروپا" واقعیتی روزمره برای میلیون‌ها انسان است. این نظام‌ها با شعار آزادی و دموکراسی، هر سال هزاران نفر را به کام مرگ می‌فرستند؛ نه با جنگ و موشک، بلکه با فقر، گرسنگی، بی‌خانمانی و نادیده گرفته شدن حقوق ابتدایی بشر. 🔹 در سایه نئولیبرالیسم، مرگ به پدیده‌ای عادی تبدیل شده است. نه مرگی در میدان نبرد، که مرگی خاموش و تحمیلی، در گوشه خیابان‌های یخ‌زده، زیر آفتاب سوزان، در مقابل درهای بسته بیمارستان‌ها و پشت دیوارهای بلند ثروت. سال ۲۰۲۴ تنها در اروپا ۴۰۷ هزار نفر بر اثر سرما و گرما جان باختند؛ مرگ‌هایی که می‌شد جلوگیری کرد، اگر سیستم اقتصادی حاکم، انسان‌ها را بر سود ترجیح می‌داد. 🔸در ایالات متحده، ثروتمندترین کشور جهان، سالانه ده‌ها هزار نفر بر اثر فقر و محرومیت از حداقل‌های زندگی می‌میرند: بیش از ۵۰۰ هزار بی‌خانمان هر شب در خیابان‌های آمریکا می‌خوابند و صدها نفر هر سال در سرمای کشنده جان می‌بازند. در سال ۲۰۲۲، حدود ۲۰۰ هزار آمریکایی به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه‌های درمانی مردند. کودکان بی‌خانمان در آمریکا از ۲.۵ میلیون نفر عبور کرده‌اند؛ 🔹کودکانی که آینده‌شان در چرخه فقر نئولیبرالیسم نابود می‌شود. در اروپا نیز وضعیت بهتر نیست: در انگلیس، هزاران نفر هر سال در صف‌های طولانی درمان جان می‌بازند، در حالی که ثروت میلیاردرها روزبه‌روز بیشتر می‌شود. در آلمان، بزرگترین اقتصاد اروپا، بیش از ۶۰۰ هزار بی‌خانمان وجود دارد و شمار کسانی که از سوءتغذیه رنج می‌برند، هر سال افزایش می‌یابد. در همین انگلیس، ۹۰۰۰ نفر در خانه‌های سرد خود بر اثر هیپوترمی مردند، در حالی که ثروتمندان همان کشور در کاخ‌های مجلل، گرمای زندگی را به قیمت محرومیت دیگران تجربه می‌کردند. 🔸شکاف طبقاتی به جایی رسیده که امروز پنج نفر به اندازه نیمی از جمعیت جهان ثروت دارند. این آمارها را با ترفندهای آماری مثل درآمد سرانه می‌پوشانند؛ گویی تقسیم ثروت یک میلیاردر بر جمعیت یک کشور معنایی دارد، در حالی که مردم عادی حتی به درصدی از آن ثروت دسترسی ندارند. این همان سیستم اقتصادی است که ادعای عدالت و رفاه دارد، اما در عمل، هر روز هزاران نفر را به کام مرگ می‌فرستد، بی‌آنکه کسی مسئولیتی بپذیرد. در مقابل، مقاومت مردمی که در غزه و ایران در برابر این نظام جهانی ایستاده‌اند، نه‌تنها یک مبارزه سیاسی، که نبردی برای بقای انسانیت است. وقتی در غزه پس از ۱۸ ماه جنگ، مردم زیر آوارها جان می‌بازند، رسانه‌های غربی فریاد برمی‌آورند، اما وقتی در لندن یا نیویورک یک بی‌خانمان از گرسنگی می‌میرد، کسی آن را خبر نمی‌داند. این دوگانگی، ذات نظام سرمایه‌داری را نشان می‌دهد: مرگ فقرا عادی است، تا زمانی که به منافع قدرت‌ها آسیب نزند. اما حقیقت این است که امروز مردم غزه، با همه رنج‌هایشان، دستکم در راهی مقدس می‌میرند، در حالی که قربانیان سیستم سرمایه‌داری در غرب، در سکوت و فراموشی دفن می‌شوند. 🔹این نظام نه‌تنها جان مردم را می‌گیرد، که روح جامعه را نیز می‌میراند. فردگرایی افراطی، نابودی خانواده‌ها، افسردگی و خودکشی‌های روزافزون، همه نشانه‌های فروپاشی اخلاقی در جوامعی است که پول را بر انسان ترجیح داده‌اند. پس وقتی شعار "مرگ بر آمریکا" سر داده می‌شود، تنها به یک دولت اشاره ندارد، بلکه به سیستمی اعتراض دارد که هر سال میلیون‌ها انسان را به خاطر سود بیشتر به کام مرگ می‌فرستد. مرگ در آمریکا و اروپا یک تراژدی روزمره است، تراژدی‌ای که تنها با مقاومت می‌توان از آن رهایی یافت. راهی که مردم غزه و ایران انتخاب کرده‌اند، نه یک انتخاب سیاسی، که تنها راه نجات انسانیت از چنگال سرمایه‌داری خونخوار است. ✅ @asreiranian_ir
جدال دیرینه‌ی تدبر و : چرا «عرصه‌ی فکر» مهم‌تر از «عرصه‌ی علم» است؟ تاریخ همواره صحنه‌ی نبردی کهن میان دو شیوه‌ اندیشیدن بوده است: یکی، روش تدبر و تفکر و دیگری شیوه‌ سطحی نگری و ظاهربینی. تدبر (از ریشه‌ی "دبر")، به معنای نفوذ به پشت پرده و عاقبت‌نگری است؛ نگاهی که لایه‌های پنهان یک پدیده را واکاوی می‌کند و از تجربه‌ تلخ و شیرین تاریخ، به‌ویژه از کنش‌های اجتماعی، درس می‌گیرد. در مقابل، ظاهربینی آفت جان هر تفکر عمیقی است. رویکردی که صرفا به ظواهر می‌چسبد. در چارچوب الگوی اسلامی پیشرفت که توسط مقام معظم رهبری تبیین شده، پیشرفتِ یک ملت در چهار عرصه تعریف می‌شود: عرصه‌ی فکر، عرصه‌ی علم، عرصه‌ی زندگی و عرصه‌ی معنویت. یکی از مهم‌ترین تمایزات این الگو، جایگاه بی‌بدیل عرصه‌ی فکر است. در این منظومه، عرصه‌ی فکر بر عرصه‌ی علم تقدم دارد. به این معنا که علم حقیقی و تولید دانش بومی، صرفا میوه و ثمره‌ی درخت تنومند اندیشه‌ی اصیل، تعمق و تأمل است. اگر تفکر زیربنایی، عاریتی و تقلیدی باشد، محصول علمی آن نیز در بهترین حالت، یک ترجمه‌ی طوطی‌وار و تکرار بی‌روح فرمول‌های بیگانه خواهد بود. در میدان عمل، ظاهربینان همان جماعت خودباخته و خودکم‌بین هستند که متأسفانه در لایه‌هایی از روشنفکری و مدیریت داخلی نفوذ کرده‌اند. این گروه، که می‌توان آنها را غرب‌زده یا روشنفکران لیبرال نامید، معبود و کعبه‌ی آمالی جز غرب ندارند و الگوی فکری، سیاسی و اقتصادی آن‌ها، خواه آشکارا و خواه پنهان، بر مدار مدل‌های غربی می‌گردد. ریشه‌ی اصلی اختلافات و تفرقه‌های داخلی نیز در همین نگاه انفعالی نهفته است. ظاهربینان کسانی هستند که راه حل تمامی مشکلات کشور را نه در تکیه بر توان داخلی و تدبیر عمیق ملی، بلکه در انتظار برای معجزه از غرب می‌دانند: انتظار سرمایه خارجی، دانش خارجی، تکنولوژی خارجی، گردشگر خارجی و واردات کالای خارجی. شعار دائمی این جماعت، «ما نمی‌توانیم!» است. این شعار، نه یک تحلیل علمی، بلکه یک عقیده‌ی مخرب است که ریشه در خودتحقیری و تسلیم‌شدن پیش از نبرد دارد. این افراد، همواره چشم به دستان شرکت‌های بزرگ خارجی نظیر توتال، رنو، پژو و زیمنس دوخته‌اند و دست به سمت صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی دراز می‌کنند، گوش به فرامین سیاست‌مداران و نظریه‌پردازان غرب می‌سپارند و در بزنگاه‌های حساس، حتی پس از یک جنگ تمام‌عیار، خود را ملتمس و تسلیم در برابر دشمن نشان می‌دهند. درسی که تاریخ به ما می‌آموزد، خطر تکرار این پارادایم است. امروز، کسانی که با تئوریزه‌کردن تسلیم در پوشش عباراتی چون «تغییر پارادایم»، در واقع همان خط مشی انفعالی و مخرب سلطان حسین‌ها و فتحعلی‌شاه‌ها را دنبال می‌کنند؛ همانانی که کشور را به بهای ناچیز به بیگانگان فروختند. تنها راه برون‌رفت از این دور تسلسل، رجوع به تدبیر و تکیه بر اندیشه‌ی مستقل ملی است. تا زمانی که عرصه‌ی فکر یک ملت از تسلط تقلید آزاد نشود، عرصه‌ی علم و عرصه‌ی زندگی آن نیز همچنان در اسارت وابستگی باقی خواهد ماند. پیروزی، از آنِ اهل تدبر است، کسانی که از خودباوری ملی، معماری پیشرفت را آغاز می‌کنند. ♨️ اقْتِصادِفَرهَنگی: 🇮🇷 💠 @h_abasifar
(علمای درباری یا اپالوژیست ها) قسمت اول - آدام اسمیت: از انحصار کهنه تا تحریم نو در جمعی از استادان دانشگاه یکی از ایشان گفت: امروز اگر آدام اسمیت بیدار می شد و وضع تجارت جهانی را می دید حتما دوباره سکته می کرد و به قبر برمیگشت! همه خندیدند اما من به ایشان گفتم تصور اینکه آدام اسمیت با دیدن سیاست‌های تجاری و تحریم‌های امروز غرب شوکه شود ساده‌لوحانه است. او شوکه نمی‌شد بلکه فقط ابزار توجیه خود را به‌روز می‌کرد. توضیح آنکه اسمیت در کتاب چهارم "ثروت ملل" نه استعمار را نفی کرد و نه سلطه بریتانیا را. او تنها بر سر کارآمدی سیستم حاکم جدال داشت. اسمیت صراحتاً استعمار قاره آمریکا و تجارت مستعمراتی را یک مزیت عمومی برای کل اروپا می‌دانست. او نوشت: «مزایای عمومی که اروپا با در نظر گرفتن آن به عنوان یک کشور واحد بزرگ از کشف و استعمار آمریکا به دست آورده است اولاً شامل افزایش سطح بهره‌مندی‌هایش و ثانیاً افزایش و توسعه صنعتش است». (1) از نگاه اسمیت استعمار یک موتورخانه رشد بود که با ایجاد بازاری نامحدود و دسترسی به منابع خام جدید به توسعه تقسیم کار و انقلاب صنعتی اروپا سرعت بخشید. انتقاد او صرفاً به این بود که انحصار تجارت مستعمراتی توسط دولت بریتانیا و شرکت‌هایی مانند کمپانی هند شرقی از بهره‌برداری کامل بریتانیا از این مزیت جلوگیری می‌کند و هزینه‌های سنگینی برای حفظ آن انحصار به کشور تحمیل می‌نماید. حال تصور کنید اسمیت امروز در آمریکا بیدار شود و باید در مورد تعرفه‌های سنگین تجاری (مثلاً بر چین) و تحریم‌های ظالمانه (مانند ایران) نظر دهد. او برای توجیه این وضعیت از همان منطق منافع ملی-استعماری استفاده خواهد کرد. وقتی آمریکا تعرفه صد درصدی بر خودروهای برقی چین وضع می‌کند این کار صرفاً حمایتی نیست بلکه یک اقدام استراتژیک برای حفظ برتری تکنولوژیک در صنایع آینده است. اسمیت در مورد "لایحه ناوبری" بریتانیا که ریشه در دوران مرکانتیلی داشت با اینکه آن را در تضاد با آزادی تجارت می‌دید اعتراف کرد: «امنیت ملی اهمیت بیشتری از ثروت دارد.» بنابراین اگر امروز اسمیت زنده می شد قطعا تعرفه‌ها را اقدامی موجه برای "حفظ امنیت ملی و برتری تکنولوژیک غرب" می‌خواند. از نظر او شکست دادن چین در بازی صنعت آینده برای حفظ نظم جهانی تحت رهبری غرب (که موتور اصلی "رشد" است) کاملاً ضروری است حتی اگر موقتاً قیمت کالا برای مصرف‌کننده آمریکایی بالاتر برود. این یک "استثنای موجه در راستای امنیت امپراتوری" خواهد بود. تحریم‌های ظالمانه و یک‌جانبه‌ای که ایران را از سیستم مالی و تجاری جهانی جدا می‌کند دقیقاً همان نظام انحصاری مرکانتیلی است که اسمیت با آن جنگید با این تفاوت که این بار هدف انحصار برای یک شرکت یا کشور نیست بلکه انزوای کامل یک کشور بلکه تنها کشور رقیب تمدنی است. تحریم‌ها ادعای "آزادی بازار" را کاملاً زیر سؤال می‌برد. بازار آزاد یعنی من می‌خواهم نفت ایران را بخرم او می‌خواهد بفروشد دولت آمریکا حق دخالت ندارد. اما اسمیت می‌دانست که امپراتوری برای بقا نیاز به هزینه دارد. او تحریم‌ها را نه به عنوان تضاد با اصول آزادی بلکه به عنوان ابزار ضروری "مدیریت نظم جهانی" تلقی می‌کرد. او می‌گفت اگر ایران از نظم تجاری غرب پیروی نکند حذف آن از سیستم جهانی (یا تحمیل تحریم) یک هزینه عملیاتی برای حفظ کل سیستم توسعه‌دهنده ثروت محسوب می‌شود. اسمیت شاید با خنده تلخی می‌گفت: «وقتی بریتانیای قدیم یک کشور کوچک را برای نفت توقیف می‌کرد حداقل آنقدر شرافت داشت که نامش را استعمار بگذارد. اما امروز شما این کار را می‌کنید و نامش را "اجرای قوانین بین‌المللی" می‌گذارید. این ریاکاری شما از انحصار قدیمی ما زیباتر است!» در خلاصه باید گفت اسمیت هیچ‌گاه طرفدار تجارت آزاد برای همه نبود. او طرفدار تجارتی بود که به نحو بهینه ثروت بریتانیا و در امتداد آن اروپا را افزایش دهد. در عصر حاضر اگر وضع تعرفه‌ها و تحریم‌ها تضمین‌کننده برتری قدرت‌های اصلی باشد اسمیت از جایگاه خود به عنوان توجیه‌گر سلطه اقتصادی مدرن این اقدامات را تأیید خواهد کرد. البته اسمیت امروز زنده است. اسمیت ها در دنیای امروز نام خود را اقتصاددان نهاده اند و در دانشگاه های بزرگ دنیا برای خود جایگاه ساخته و بر کرسی وزارت دولت ها نیز می نشینند! همان علمای درباری یا اپالوژیست هایی که کاری به جز توجیه ظلم سرمایه داران دولتی و خصوصی ندارند! 1. ثروت ملل کتاب ۴ فصل ۷ بخش ۳ ♨️ اقْتِصادِفَرهَنگی: 🇮🇷 💠 @h_abasifar
هدایت شده از عصر ایرانیان
| کرسنت؛ میوه تلخ درخت لیبرالیسم ✍️ حسین عباسی فر ▫️ کرسنت فرزند ناخوانده تفکر لیبرال اقتصادی در ایران است. این پدیده تنها یک شکست اجرایی یا فساد موردی نیست. بلکه باید آن را نتیجه مستقیم تسلط چند دهه ای اندیشه های نئولیبرالی بر بدنه برنامه ریزی کشور دانست. 🔶 ریشه این تراژدی هنگامی آغاز شد که اقتصاددانان لیبرال صادرات منابع خام را به عنوان موتور توسعه اقتصادی ایران تئوریزه کردند. آنان با تفسیری تحریف شده از مزیت نسبی استدلال می کردند که عقلانی ترین راه تمرکز بر استخراج و صادرات گاز و نفت برای کسب درآمد ارزی است. در این نگاه کوتاه مدت و پول محور مفاهیمی مانند توسعه صنایع پایین دستی تولید ارزش افزوده و امنیت انرژی بلندمدت قربانی شد. خام فروشی نه یک ضرورت که یک انتخاب استراتژیک بود که توسط این جریان فکری تقدس یافت. 🔷 هشدارهای کارشناسی مانند اخطارهای پروفسور درخشان که بر تزریق گاز به مخازن نفت و پرهیز از صادرات بی ضابطه تاکید داشت در مقابل هیاهوی جریان مسلط اقتصادی نادیده گرفته شد. این هشدارها که بر مدیریت منابع بر مبنای حفظ منافع ملی و مصالح کلان جامعه استوار بود با منافع کوتاه مدت و انگیزه کسب پول مفت خام فروشی در تعارض قرار گرفت. دولتمردان از جناح¬های مختلف گوش شنوایی برای این صداها نداشتند. زیرا مشاوران اصلی آنان و تصمیم سازان غالب اقتصادی کسانی بودند که نسخه صادرات هرچه بیشتر منابع کشور را تجویز می کردند. 🔶 کرسنت نقطه اوج این تفکر بود. در این قرارداد دیدگاه کوتاه مدت هدف اصلی کسب سریع درآمد ارزی به هر قیمتی حتی به بهای انتقال ثروت نسل های آینده با شرایطی ناعادلانه بود. امنیت انرژی نادیده گرفته شد و با وجود هشدارها درباره افت فشار میدان پارس جنوبی اصرار بر صادرات گاز در اولویت قرار گرفت. حمایت از تولید داخل نفی شد و به جای استفاده از گاز به عنوان خون بخش صنایع پتروشیمی آن را کالایی خام برای فروش دیدند. 🔷 این رویکرد در تضاد کامل با گفتمان اقتصاد مقاومتی و تاکیدات مکرر مقام معظم رهبری بر توقف خام فروشی و حمایت از تولید بود. ایشان به درستی اقتصاد متکی به نفت و گاز را آسیب پذیر خواندند و خواستار حرکتی به سمت اقتصاد مبتنی بر دانش و فناوری شدند. اما افسار اقتصاد کشور به دست کسانی سپرده شد که حل المسائل همه مشکلات را در فروش منابع خام می دیدند. 🔶 کرسنت یک شبه به وجود نیامد. این پدیده حاصل منطق حاکم بر اقتصادی بود که برای دهه ها توسط تئوریسین های لیبرال مدیریت می شد. اقتصادی که در آن پول مفت بر تولید ثروت و منافع آنی بر پایداری بلندمدت اولویت داشت. تا زمانی که این ریشه های فکری مورد نقد و بازخوانی جدی قرار نگیرد و اقتصاد ایران از سیطره این پارادایم نجات نیابد تنها شاهد تغییر شکل بحران ها از کرسنت به پدیده¬های دیگر خواهیم بود. درمان این درد تنها با بازگشت به روحیه و تفکر انقلابی و عملکرد جهادی تکیه بر منافع ملی با بهره گیری از الگوی اقتصاد مقاومتی ممکن است. ✅ @asreiranian_ir
هدایت شده از عصر ایرانیان
| و اما آینده: آنچه گذشت، آنچه شد و آنچه باید بشود ✍️ حسین عباسی فر ✍️ بخش اول ▫️ ماجرای تلاطم‌های اخیر در نظام بانکی و در نهایت انحلال و ادغام بانک «آینده» در بانک ملی نه یک حادثه بلکه یک گواه روشن بر شکست قطعی یک ایده و ضرورت تغییر فوری در ریل‌گذاری حکمرانی پولی کشور است. ایده «تعدد بانک‌ها» – اعم از دولتی و خصوصی – که مورد نقد اندیشمندانی چون شهید صدر بوده است پس از دو دهه آزمون معلوم شده است که با مبانی دینی و قانونی و منطق اقتصادی ما در تعارض کامل قرار دارد. 🔶 امروز و پس از دو دهه انفعال و تحمل زیان‌های نجومی زمان آن رسیده است که با نگاهی انقلابی و قاطع به قانون اساسی و طرح بزرگانی چون شهید صدر بازگردیم. حذف فوری تعدد بانک‌ها و تأسیس یک نهاد پولی یکپارچه اسلامی انقلابی خواهد بود در عرصه حکمرانی ایران عزیز. این تغییر یک انتخاب نیست بلکه یک اجبار تاریخی است که ضرورت اجرای آن بر سه استدلال استوار است: ۱. استدلال مبتنی بر قانون اساسی: خیانت به شروط حمایتی! 🔷 مجوز خصوصی‌سازی بانک‌ها و حمایت قانونی از مالکیت خصوصی در این بخش مربوط به بند پایانی اصل ۴۴ قانون اساسی و بند ج سیاست‌های کلی اصل ۴۴ است اما این حمایت مشروط به چند رکن حیاتی بود: «خارج نشدن از محدوده قوانین اسلام» و «موجب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد» و «مایه زیان جامعه نشود». حال پس از دو دهه عملکرد بانک‌های خصوصی نه تنها این شروط را محقق نکرده بلکه آنها را زیر پا گذاشته است: -نقض فاحش موازین شرعی: فتاوای صریح علما بر حرمت ربا و خلق پول و اعتراض های متعدد ایشان نشان می‌دهد که این ساختار همچنان در تعارض صریح با قوانین اسلام است. -ویرانگری برای جامعه: پدیده‌هایی چون خلق پول و اضافه برداشت بانک‌های خصوصی از حسابشان نزد بانک مرکزی و ویژه خواری و تولید تورم از طریق بر هم زدن توازن اقتصادی در جامعه و بنگاه‌داری مخرب و فسادهای ساختاری–که به اذعان رهبر معظم انقلاب نصف خصوصی‌سازی‌ها فاسد از آب درآمد– بزرگترین دلیل بر «زیان قطعی جامعه» از محل بانک‌های خصوصی است. -عامل رکود و بی‌ثباتی: ساختاری که خود عامل اصلی بی‌عدالتی و فساد و تبعیض است چگونه می‌تواند ادعای رشد و پیشرفت داشته باشد؟ 🔶 بنابر آنچه تا اینجا به اختصار بیان شد زمانی که شرایط حمایت قانونی و شرعی از میان می‌رود به حکم عقل و شرع باید به قانون اساسی برگردیم و درنتیجه بساط بانک‌های خصوصی و در ادامه تعدد بانکهای دولتی را فوراً جمع کرده و حکمرانی پولی کشور به‌صورت تمام و کمال در اختیار دولت قرار گیرد که در این صورت نیازی هم به بانک مرکزی نخواهیم داشت. ۲. استدلال مبتنی بر تجربه: کارنامه ۲۰ ساله بانکداری خصوصی جز زیان چه بود؟ 🔷 هر نهادی که در این کشور تأسیس می‌شود باید در خدمت منافع ملی و پیشرفت و عدالت باشد. حال باید با صراحت پرسید: خدمت بانک‌های خصوصی به اقتصاد ایران در طول ۲۰ سال گذشته چه بوده است؟ چه خدمتی به اقتصاد کشور کرده‌اند که اگر نبودند اقتصاد ما دچار اختلال لاینحل می‌شد؟ آیا جز تسهیل سوداگری و افزایش خلق پول و تشدید انفجاری تورم و ایجاد بی‌عدالتی و شکاف طبقاتی و غلتیدن در منجلاب بنگاه‌داری‌های مخرب دستاورد دیگری داشته‌اند؟ 🔶 ماجرای بانک آینده که طبق گزارش‌های رسمی صدها هزار میلیارد تومان اضافه‌برداشت داشته و اکنون با ادغام در بانک ملی زیان آن از جیب مردم پرداخت خواهد شد سندی محکم بر این فاجعه است. البته این ادغام اگر با محاکمه قاطع متخلفان و مصادره کامل دارایی‌هایی ازجمله «ایران‌مال» همراه نباشد چیزی جز «نادیده گرفتن چپاولگری بانک آینده از دارایی‌های ملی» به دست مفسدان اقتصادی نخواهد بود. ✅ @asreiranian_ir
هدایت شده از عصر ایرانیان
| حزب مِیلی آمریکا و گروگانگیری آرژانتین! ⭕️ هزینه 20 میلیارد دلاری آمریکا برای پیروزی حزب خاویر میلی در آرژانتین! ✍️ حسین عباسی فر ▫️ آنچه امروز در آرژانتین می‌گذرد، صرفاً یک “تنظیم اقتصادی” نیست؛ بلکه یک شوک‌درمانی نئولیبرالیستی تمام‌عیار و بی‌رحمانه است که به نام “آزادی” و “بازار آزاد” عملاً اکثریت جامعه را قربانی و استقلال کشور را به مزایده گذاشته است. خاویر میلی، رئیس‌جمهور لیبرترین آرژانتین، که با اره‌برقی نمادین خود وعده نابودی بوروکراسی دولتی را می‌داد، در واقع نه به جان مافیای سیاسی، بلکه به جان سفره و کرامت مردم افتاده است. 🔶 منتقدان آرژانتینی سیاست‌های میلی را ضدّ عدالت و به شدت تضعیف‌کننده حاکمیت ملی می‌دانند. آمار و ارقام منابع معتبر آرژانتینی خود گواهی بر این مدعاست و جایی برای تعارف باقی نمی‌گذارد. طبق گزارش دانشگاه کاتولیک آرژانتین (UCA)، سطح فقر در این کشور در ماه‌های اخیر به رقم تکان‌دهنده ۵۷.۴ درصد رسیده که بالاترین حد در حداقل ۲۰ سال گذشته است. 🔷 این یعنی از هر ۱۰ آرژانتینی، تقریباً ۶ نفر فقیر هستند! طبق گزارش‌های دسامبر ۲۰۲۴، پیش از این فقر حدود ۴۹.۵ درصد بود و جهش بعد از اجرای سیاست‌های میلی رخ داد.)؛ درست است که نرخ تورم ماهانه از سطح بسیار بالای اولیه کاهش یافته (مثلاً به حدود ۲.۱ درصد در سپتامبر ۲۰۲۵ رسید، پس از تورم‌های ماهانه چند ده درصدی قبل و اوایل دوره میلی) اما این “معجزه” به قیمت رکود عمیق و فشار حداکثری بر معیشت طبقات متوسط و ضعیف به دست آمده است. 🔶 سیاست‌های ریاضتی و حذف یارانه‌های دولتی (سوبسیدها) باعث افزایش سرسام‌آور هزینه‌های زندگی شده است: تعرفه گاز تا ۳۰۰ درصد و تعرفه آب و فاضلاب تا ۲۰۹ درصد افزایش یافته است. در کنار اینها، لغو قوانین حمایتی اجاره‌بها باعث شده تا افزایش اجاره سالانه برای قراردادهای قدیمی به حدود ۱۹۷ درصد برسد، و قراردادهای جدید عملاً بدون کنترل رها شوند. با چنین افزایش‌هایی در هزینه‌های اساسی، مردم حتی در صورت کاهش ظاهری تورم، فقیرتر می‌شوند؛ اقتصاددانان به طنز می‌گویند: «وقتی همه چیز را به اندازه کافی گران کنی و مردم دیگر نتوانند چیزی بخرند، تورم بالاخره از نفس می‌افتد!» 🔷 اما فاجعه بزرگ‌تر، به گروگان گرفتن استقلال ملی است. میلی، که با شعار ضد سیستم وارد شد، با سیاست‌های خود، آرژانتین را بیش از پیش به صندوق بین‌المللی پول (IMF) و بدهی خارجی عظیم ۴۳ میلیارد دلاری آن وابسته کرده است. این وابستگی، همراه با خصوصی‌سازی‌های گسترده و اعطای معافیت‌های مالیاتی ۳۰ ساله به شرکت‌های بزرگ بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری‌های عظیم (بیش از ۲۰۰ میلیون دلار) در معادن و منابع طبیعی (طبق لایحه موسوم به “قانون فراگیر”)، عملاً حاکمیت اقتصادی کشور را در یک سینی به سرمایه‌داران بزرگ تقدیم کرده است. 🔶 منتقدان می‌گویند این طرح‌ها نه برای نجات آرژانتین، بلکه برای حراج آرژانتین است و آینده منابع ملی را فدای سودهای کوتاه‌مدت خارجی می‌کند. در واکنش به همین سیاست‌های ضد کارگری و ضد اجتماعی بود که کنفدراسیون عمومی کار (CGT)، بزرگ‌ترین اتحادیه کارگری آرژانتین، اعتصابات و تظاهرات‌های گسترده‌ای را سازماندهی کرد و شعار “میهن، فروشی نیست” را سرداد. در یک کلام، دولت میلی با ژست رادیکال و شعار “آزادی”، فقر را به بالاترین سطح رسانده، اجاره‌نشینی را به یک کابوس تبدیل کرده، و با بدهکار کردن آرژانتین در ازای دریافت بسته‌های نجات مالی، کشور را به یک مستعمره نئولیبرالی تبدیل کرده است؛ البته با یک اره‌برقی که فقط تیغه‌اش به سمت مردم عادی می‌چرخد! ✅ @asreiranian_ir
هایک: ایدئولوگ بمب افکن – از تاچریسم تا بمباران تهران! فریدریش آگوست هایک، چهره‌ای که در محافل لیبرال ایران به عنوان نماد خردگرایی و دفاع از بازار آزاد تقدیس می‌شود در پشت نقاب علم اقتصاد، معمار پروژه‌ای سیاسی بود که ایدئولوژی را در خدمت نهاد ثروت و قدرت قرار داد و نیز از سوی همان جریان های ثروت و قدرت حمایت شد. هایک نه یک نابغه بی‌طرف، که سربازی فکری برای نظام سرمایه‌داری امپریالیستی بود تا آنجا که امثال دیوید راکفلر که به مدت پانزده سال رئیس شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) بود در دامان امثال هایک در مدرسه اقتصاد لندن پرورش یافتند. این واقعیت را می‌توان در مواضع خشن و امپریالیستی او به وضوح دید. کافی است نگاهی به پیشنهاد او در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران بیندازیم. هایک، این مدافع به اصطلاح “لیبرالیسم”، در اقدامی کاملاً متضاد با اصول حقوق بشر و دیپلماسی، با قساوتی آشکار نوشت: «کارتر باید بلافاصله به ایران اولتیماتوم می‌داد و تهدید می‌کرد که اگر گروگان‌ها آزاد نشوند، تهران به شکل فزاینده ای بمباران خواهد شد.» این سخن نه از زبان یک ژنرال متعصب که از قلم اقتصاددانی بیرون آمد که طرفدارانش در ایران او را خردمند و طرفدار آزادی می‌خوانند! این جمله، خباثت ذاتی و دشمنی عمیق هایک را با حاکمیت ملی و انقلاب مردمی ایران عیان می‌سازد. او که لیبرالیسم دروغینش را پرچم دار شده بود برای سرکوب یک انقلاب رهایی‌بخش – که ملت ایران را از چنگال نظام سلطنتی دست‌نشانده و نظام سلطه جهانی رهانیده بود – پیشنهاد داد که آمریکا کارمندان سفارتش و رهبران انقلابی کاملا مردمی را با هم بمباران کند و این را نه تنها یک ضرورت که امری اخلاقی خواند. لیبرالیسمی که به اعتراف موسی غنی نژاد و حسین مرعشی با انقلاب در تضاد است. اما هایک چگونه به چنین جایگاهی رسید؟ پاسخ در مثلث شوم “ثروت، قدرت و علم” نهفته است. وقتی هایک در دانشگاه شیکاگو تدریس می‌کرد، حقوقش را نه دانشگاه، که بنیاد “ویلیام ولکر” می‌پرداخت. بنیادی ثروتمند با مأموریتی مشخص: ترویج ایدئولوژی بازار آزاد و مبارزه با هرگونه برنامه‌ریزی دولتی برای رسیدن به عدالت اجتماعی. این بنیاد علاوه بر هایک به فون میزس، میلیتون و رز فریدمن نیز حقوق میداد. همچنین هزینه‌های تشکیل “انجمن مانت پلرین” را نیز تقبل کرد. شبکه‌ای که هایک بنیان گذاشت تا ایده‌های حاشیه‌ای‌اش را به جریان اصلی بدل کند. این ایده‌ها که در محافل آکادمیک جدی گرفته نمی‌شد و به طور خاص بعد از شکست هایک در مناظراتش با پییرو سرافا و جان مینارد کینز در کمبریج، با حمایت نهادهای ثروتمند و قدرت مانند ولکر و راکفلر به گوش سیاستمدارانی مانند تاچر و ریگان رسید و به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به کوتاه کردن دست دولت و خصوصی‌سازی‌های افسارگسیخته و درهم کوبیدن اتحادیه‌های کارگری تبدیل شد. هایک حتی در جنگ فالکلند نیز موضعی امپریالیستی گرفت و خواهان حمله بریتانیا به خاک اصلی آرژانتین شد. امروز میراث فکری هایک در ایران چه معنایی دارد؟ برای طرفدارانش، او نماد “اقتصاد بازار” و “رقابت آزاد” است. اما حقیقت این است: نسخه‌ هایک برای ایران چیزی جز سلطه بی‌قید و شرط شرکت‌های خارجی و سرمایه داران رانتی غارتی داخلی بر اقتصاد ملی نیست. آنان “رقابت” را در شرایطی تعریف می‌کنند که گرگ‌های داخلی و جهانی در میدانی نابرابر با تولیدکنندگان واقعی داخلی روبرو شوند. نتیجه چنین “رقابتی” روشن است: نابودی تولید داخلی و وابستگی مطلق. هایک هرگز یک اقتصاددان بی‌طرف نبود. او سرباز ایدئولوژیی بود که ثروت را در انحصار عده‌ای خاص قرار داد و قدرت را در خدمت تحکیم این انحصار به کار گرفت. ایدئولوژی او در تقابل کامل با آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران که خواهان استقلال و آزادی از چنگال شرکتها و دولت‌های سلطه‌گر بود قرار داشت. ستایش از هایک در ایران نه نشانه خردمندی، که نشانه قبول سلطه بی‌قید و شرط نظام امپریالیستی بر سرنوشت اقتصادی و سیاسی ملت ایران است. کاش همان برخوردی که به درستی با تبلیغ و ترویج آثار شیاطین تعلیم‌دیده اردوگاه شرق در ایران شد با هایک و لیبرال‌های پرچم‌دار و سربازان نظام سلطه هم صورت می‌گرفت. این کار نقض آزادی بیان نیست زیرا که اینگونه افراد متفاوتند با متفکرین مستقلی که حقیقتا اندیشمندان آزاده‌ای هستند که ممکن است نظرات متفاوت و حتی مخالفی داشته باشند. تصویر نامه هایک به کارتر ♨️ اقْتِصادِفَرهَنگی: 🇮🇷 💠 @h_abasifar
هدایت شده از اقتصاد فرهنگی
امثال هگل و مارکس و انگلس و ... از دیالکتیک و تز و آنتی تز و ... حرف زدند و سعی کردند وقایع تاریخی را تحلیل کنند! الان به این کاری ندارم که تحلیلشان از آن چه دیده بودند درست بود یا غلط! اما به این کار دارم که امام به جای تحلیل تاریخ و واقعیت، واقعیت را ساخت! تاریخ را ساخت! حالا شما بیا تحلیل کن که تز و آنتی تز این وسط چه بود! اما راستش به این آخری کار دارم! یعنی به اینکه این انقلاب و تاریخ معاصر بعد از آن را چگونه تحلیل کنیم! امام نشان داد که تاریخ نتیجه دیالکتیک نیست! یا لااقل می تواند نباشد! دیالکتیک بین شرق و غرب در اوج بود! باید یکی پیروز می شد! اما نه شرقی نه غربی شعار مردمی شد که با "عشقِ" به مطلوب دیگری، حرکت کردند و انقلاب کردند! زوج امام و امت که به وحدت "امامتِ امت" رسید جمهوری اسلامی متولد شد! و این آغازی بود بر حرکت در مسیر "تمدن سازی" بعد از انقلاب... و شکست انقلاب ها را دیدیم و انقلاب اسلامی با قدرت به پیش می رود! و این سوالی است که پاسخش برای مادی گرایان بسیار مشکل است! جمهوری اسلامی مبتنی بر عشق به وجود آمد و مبتنی بر عشق ادامه حرکت می دهد نه مبتنی بر تضاد! در حرکت انقلاب اسلامی آنچه در میانه تضادهای مادی اتفاق می افتد سنتز نمی سازد! بلکه فقط مسیر انحراف را مشخص می کند تا انقلاب اسلامی به دوقطبی ها و دوگانه نمایی های باطل مادی نزدیک نشود! در میانه دوگانه نمایی اصلاحطلبی و اصولگرایی، در میانه دوگانه نمایی سرمایه داری و سوسیالیسم، در میانه دوگانه نمایی اخلاق و احکام، در میانه دوگانه نمایی عدالت و توسعه، در میانه دوگانه نمایی جنگ طلبی و سازش و... ذات انقلاب اسلامی نه در تضاد، بلکه در دوری از این دوگانه سازی های باطل است. "نه شرقی، نه غربی" که بر زبان این انقلاب جاری شد، به معنای تعریف خویش با تضاد نبود بلکه عشق و ولایت الله است که تعریف می کند این انقلاب و حرکت را... در مقام تصویر نفی لازم است اما در مقام تعریف نه... ما تصاویر را به واسطه مرزبندی آنها تشخیص می دهیم اما مفاهیم را مستقلا تعریف می کنیم... کفر را نمی شناسیم تا تصویر ایمان را از روی آن بکشیم! میشناسیم تا به آن نزدیک هم نشویم! و به همین دلیل است که تبری مهم تر از تولی است! زیرا چه بسیار افراد که به عشق رسیدن به تولی در آغوش شیطان ناشناخته افتادند! از کمونیست های انقلابی گرفته که رجویست های منافق شدند تا لیبرالهای ریشو که متاسفانه... شرق و غرب هر دو با انقلاب اسلامی در جنگ هشت ساله وارد میدان نبرد شدند! در منطق آنها باید یکی از خودشان پیروز می شد و یکی شکست میخورد! اما در آن هشت سال به دنبال این بودند که با هم، دیگری یعنی ما را شکست دهند! دو مکتب ماتریالیستی ادای تضاد داشتن را در می آورند تا مردم را فریب دهند! درحالی که در مکتب الهی خود مردم اند که اساسا انتخاب و حکومت می کنند. هیچ کدام از این مکاتب مادی جرأت ندارند نظام و قانون اساسی شان را به رأی مردم بگذارند! اما امام با افتخار و اطمینان و ایمان این کار را انجام داد... ... ♨️ اقْتِصادِفَرهَنگی: 🇮🇷 💠 @h_abasifar
اقتصاد فرهنگی
#روزنامه ▫️دوشنبه ۱۹ آبان‌ماه ۱۴۰۴ 💬 خطر ارتجاع در سیاست خارجی ⭕️ به بهانه اعتراف بنیاد دفاع از دم
شهرداری نیویورک: نه به دیکتاتوری بازار آزاد! پیروزی دموکرات‌ها یا شکست دموکراسی؟! اینجا بخوانید ♨️ اقْتِصادِفَرهَنگی: 🇮🇷 💠 @h_abasifar
هدایت شده از عصر ایرانیان
| شهرداری نیویورک؛ «نهِ» مردم به دیکتاتوری بازار آزاد ⭕️ پیروزی دموکرات‌ها یا شکست دموکراسی؟ ✍️ حسین عباسی فر ▫️ پیروزی اخیر یک نامزد سوسیالیست دموکرات در انتخابات شهرداری نیویورک، فراتر از یک تغییر محلی در سیاست‌های شهری، یک نشانه‌ی بین‌المللی از بحرانی عمیق در ساختار لیبرال دموکراسی غربی است. این رویداد نه یک جشن عریان برای دموکراسی، بلکه نشانه بحران مشروعیت ساختاری و سیاسی در مهد سرمایه‌داری جهانی است.«واردات سوسیالیسم» در مقابل سال‌ها «صادرات نئولیبرالیسم». 🔶 هر انتخاباتی که در غیاب همه‌ پرسی (رفراندوم) برای تعیین نوع و شالودهٔ ساختار کلان نظام برگزار شود، در واقع، صرفاً امتداد مشروعیت‌ندار دیکتاتوری قبلی است که اینک با پوششی مدرن ظاهر شده است. در نظام‌های غربی، این «دیکتاتوری» نه لزوماً فردی، بلکه دکترین نئولیبرالیسم و ساختارهای اقتصادی-اجتماعی مرتبط با آن است که خود را تنها گزینهٔ ممکن معرفی می‌کند. 🔷 اساسا لیبرالیسم با دموکراسی قابل جمع نیست و جایی که ایمان به دیکتاتوری بازار آزاد وجود داشته باشد قطعا با مردمسالاری حقیقی تضاد وجود دارد. مردم نیویورک به خصوص جوانان نیویورکی با انتخاب آگاهانه شخصیتی که خود را «دشمن نئولیبرالیسم» و «دشمن نسل کشی در فلسطین» و «حامی فلسطین» معرفی کرده است در حقیقت به لیبرال سرمایه داری غرب رأی «نَه» داده‌اند. این اقدام بیش از آنکه نشان‌دهندهٔ «کارایی» نظام انتخاباتی باشد یک اعتراض بنیادین به وضعیت موجود و شکست‌های اقتصادی و نابرابری‌های اجتماعی برآمده از این دکترین است. 🔶 همان‌طور که قبل از انقلاب اسلامی ایران (۴۷ سال پیش) انتخابات‌های متعدد در نظام سلطنتی با اینکه ظاهراً نماد دموکراسی بودند اما در مواجهه با فریاد جمعی «مرگ بر شاه» در خیابان‌ها مشخص شد که صرفاً ابزاری برای حفظ مشروعیت ظاهری قدرت مسلط بوده‌اند. مشروعیت واقعی برای ساختار جدید تنها با برگزاری رفراندوم و تعیین نوع نظام توسط مردم محقق شد. 🔷 به قیاس همین تجربه، پیروزی شخصیت‌های معترض به وضع موجود در آمریکا همانند فرستادن یک «مصدق» به داخل دستگاه سلطنت نئولیبرالیسم است. این «چکش سوسیالیسم» بر «ارّه نئولیبرالیسم» فرود آمده تا اعلام کند که مردم خواهان تغییر ساختار بنیادین هستند نه صرفاً تغییر چهره‌های داخل ساختار. اگر این رویداد قطعه‌ی اول یک دومینو باشد و نهایتاً به استقلال‌خواهی‌های منطقه‌ای و گسست‌های ساختاری منجر شود آنگاه آمریکا به نقطهٔ عطف سیاسی‌ای مشابه با ایرانِ ۴۷ سال پیش خواهد رسید. جایی که مشروعیت نظام نه از طریق انتخابات بلکه از طریق همه‌پرسی تعیین می‌شود. 🔶 در سطح جهانی نیز رویدادهای بعد از هفتم اکتبر و واکنش دولت‌های غربی به‌ویژه آمریکا به جنگ غزه شکاف عمیق‌تر و گسترده‌تری را میان دولت‌ها و افکار عمومی ایجاد کرد. حمایت‌های بی‌دریغ از اسرائیل و نادیده گرفتن فاجعهٔ انسانی نه تنها یک بحران اخلاقی بلکه یک بحران اعتماد سیاسی را در میان رأی‌دهندگان برانگیخت که در تقویت نامزدهای منتقد وضع موجود نقش داشت. در سوی دیگر ظهور پدیدهٔ خاویر میلی در آرژانتین که با شعارهای نئولیبرالیستی افراطی به پیروزی رسید نشان‌دهندهٔ یک واکنش متضاد و رادیکال به شکست‌های سیستم نئولیبرالی است. 🔷 آمریکا همواره از طریق نیروهای دست‌نشانده خود (پسران شیکاگو) تلاش می‌کند تا در کشورهایی که ممکن است منافع آمریکا را به خطر بیاندازد دخالت کرده و سیاست‌های نئولیبرالی را پیاده کند. تلاش آمریکا برای مهار پیامدهای پیروزی‌هایی چون نیویورک و در عین حال، پشتیبانی از حرکت‌های نئولیبرالیستی رادیکال نظیر خاویر میلی نشان‌ دهندهٔ تقلا برای بقای دکترین نئولیبرالیسم در سطح جهانی است. اما این تقلا تنها بر عمق بحران مشروعیتی که در قلب پایتخت مالی جهان ریشه دوانده می‌افزاید. رویداد نیویورک نه یک پیروزی دموکراتیک بلکه یک فریاد اعتراضی معنادار است و یک زنگ خطر بین‌المللی برای تمام نظام‌هایی است که دموکراسی را به انتخاب میان دو نامزد وفادار به یک دکترین واحد فروکاسته‌اند. 🔶 مشروعیت واقعی دموکراسی زمانی محقق خواهد شد که حق تعیین شالودهٔ نظام در قالب یک رفراندوم، از مردم سلب نشود. مهم‌ترین پیام انتخاب زهران ممدانی در نیویورک این است که امروز با تمسک به آرمان فلسطین می‌توان در همه جای دنیا مردم را با خود همراه کرد و علیه نظم صهیونیستی موجود فریاد کشید و این چیزی نیست جز برکتِ مجاهدت و خونِ پاک شهید سنوار رضوان الله تعالی علیه. ✅ @asreiranian_ir
هدایت شده از عصر ایرانیان
| مافیا: تراژدی خلق تریلیونی دلار در 20 سال ✍️ حسین عباسی فر ▫️ هفته گذشته مقایسه ساده‌ای از داده‌های اقتصادی آمریکا دست روی بزرگ‌ترین تناقضات نظری اقتصاد مدرن گذاشت. تناقضی که پایه‌های نظریه مقداری پول را می‌لرزاند. این تناقض سیاست‌های پولی دهه‌های گذشته که تحت نفوذ مکتب پولی شیکاگو و اندیشه‌های نئولیبرالی بوده را به چالش می‌کشد. 🔶 بگذارید با اعداد صحبت کنیم در طول این دو دهه نقدینگی (حجم پول M2) در اقتصاد آمریکا بیش از ۲۵۴٪ رشد کرده است در مقابل تورم قیمت مصرف‌کننده (CPI) تنها حدود ۶۲ تا ۶۴٪ افزایش یافته است. بر اساس آموزه‌های میلتون فریدمن تئوریسین مکتب شیکاگو و حامیان نئولیبرال او “تورم همیشه و همه‌جا یک پدیده پولی است” این یعنی هر یک واحد افزایش در نقدینگی باید با افزایش متناسب در قیمت‌ها پاسخ داده شود. اما در واقعیت رشد نقدینگی بیش از چهار برابر تورم بوده است. 🔷 این گسست شوکه‌کننده گورکن‌ نظریه مقداری پول است. اولاً نشان می دهد که فرضیه کلیدی این نظریه یعنی «ثابت بودن» یا «قابل پیش‌بینی بودن» سرعت گردش پول کاملاً غلط است. حجم عظیم نقدینگی خلق شده به ویژه پس از بحران‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۲۰ در سپرده‌های غیر فعال بانک‌ها بازارهای مالی و دارایی‌های سوداگرانه محبوس مانده است. بانک‌های مرکزی پول خلق کردند اما این پول نه در دست مردم برای خرید نان بلکه در جیب موسسات مالی برای خرید دارایی ماند. 🔶 ثانیاً بزرگ‌ترین خطای نئولیبرالیسم نادیده گرفتن تورم قیمت دارایی‌ها و بحران نابرابری است. تزریق‌های چند تریلیون دلاری پس از بحران ۲۰۰۸ و به‌ویژه بحران کرونا مستقیماً به سمت بازارهای مالی هدایت شد و به جیب سرمایه‌داران بزرگ رفت. این جریان عظیم پول ارزان ثروت آن‌ها را چند برابر کرد تا جایی که امروز ثروت پنج نفر از ثروتمندترین افراد جهان با ثروت پنج میلیارد نفر از فقیرترین جمعیت دنیا برابری می‌کند. نقدینگی به جای ایجاد تورم در نان و مسواک به تورم مسکن و سهام منجر شد و شکاف طبقاتی بحرانی آمریکا را به فاجعه تبدیل کرد. 🔷 آن‌هایی که هنوز به آموزه‌های فریدمن وفادارند در مواجهه با عدم تحقق تورم متناسب با رشد پول امروز به تئوری «صادرات تورم» متوسل می‌شوند تا توضیح دهند چرا پول خلق شده در داخل آمریکا قیمت‌ها را بالا نبرده است. این یک عقب‌نشینی متناقض است. در دوران فریدمن که وابستگی جهان به دلار به مراتب بیشتر بود نه یورویی بود نه بریکس قدرتی داشت نظریه مقداری فریدمن بر داده‌های داخلی آمریکا بنا شده بود و بحثی از صادرات تورم وجود نداشت. چگونه امروز که نقش جهانی دلار نسبت به آن زمان تضعیف شده است برای توجیه شکست نظریه مقداری ناگهان ادعا می‌شود که رشد نقدینگی باعث تورم نشده چون آمریکا تورمش را صادر کرده است؟ 🔶 داده‌های دو دهه گذشته درسی حیاتی به ما می‌دهد. اقتصاد سرمایه داری آمریکایی بیش از آنکه یک مدل پولی ساده باشد یک مدل مالی و ساختاری برای غارتگری سیستمی است. تورم نه از افزایش حجم پول بلکه از اختلال در زنجیره‌های عرضه متمرکز و انحصاری در بازار به اصطلاح آزاد و نابرابری ساختاری و سوداگری سرمایه داران بزرگ نشأت می‌گیرد. تا زمانی که سیاست‌گذاران ما با سیاست های پولی یا ابزارهای مالی به جنگ با تورم بروند و دست به کلیت این ساختار نزنند نه تنها در کنترل تورم واقعی شکست می‌خورند بلکه نابرابری را تشدید کرده به فروپاشی کامل اعتماد عمومی منجر خواهند شد. امروز زمان آن است که مدل‌های فریدمن و طرفداران او را به موزه بفرستیم و به فکر راهکارهای اساسی از جنس تغییر چارچوب و انقلاب اقتصادی باشیم نه تغییر در چارچوب یا اصلاحات اقتصادی. ✅ @asreiranian_ir
"إن أردنا إلا إحسانا" شعار همیشگی منافقان تاملی در آیات ۵۹ تا ۶۲ سوره نساء بی‌اعتنایی به فرمان (تعالوا الی ما انزل الله و الی الرسول) پایه تمام انحرافات است. این آیه شریفه تنها یک توصیه نیست بلکه خط کشی روشنی است بین ایمان و نفاق اما منافقان مدرن در پوشش روشنفکری و با شعار تعامل با جهان از این فرمان الهی به شدت روی می‌گردانند (یصدون عنک صدودا) جریان موسوم به اصلاحات بیماری کهنه نفاق را در جامه ما بازتولید کرده است. آنها هنگامی که پای سرنوشت امت در میان است به جای تمسک به (ما انزل الله) شتابان به درگاه طاغوت بین‌المللی می‌روند! برجام نماد عینی (یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت) بود. همان کاری که قرآن با آن مخالفت می‌ورزد و می‌فرماید (قد امروا ان یکفروا به) غرب‌زدگان داخلی با چهره‌ای مصلحت‌جویانه و شعارهای فریبنده‌ای چون "صلح" و "دوستی" و "دعوا نداریم" این کشور را به ورطه "وابستگی" کشاندند. و البته هنگامی که طوفان پیامدهای شوم این انتخاب خودشان (مصیبة بما قدمت ایدیهم) برخاست همان گونه که قرآن تصویر کرده با قیافه‌هایی درمانده نزد مردم آمدند در حالی که (یحلفون بالله ان اردنا الا احسانا و توفیقا)! قسم می‌خورند که ما می‌خواستیم صلح و سازش و خیر و موفقیت به دست بیاوریم! این نمایش تکراری همان سنت همیشگی منافقان است که امروز نیز با همان منطق واهی در پی احیای همان شیوه شکست‌خورده و تحقیرآمیزند. گویا عبرت نمی‌گیرند و یا نمی‌خواهند عبرت بگیرند و بلکه جلوی عبرت گرفتن نیز می‌ایستند و آن عبرت چیزی نیست جز اینکه بردن حُکم نزد طاغوت جز خواری و شکست نتیجه دیگری ندارد. خیانت آنان به برجام بدفرجام محدود نمی‌شود. نسخه‌های اقتصادی صندوق بین‌الملل پول که آن را سال‌ها بر پیکر اقتصاد ایران تحمیل کردند نمونه‌ای دیگر از (یتحاکموا الی الطاغوت) و عدم اطاعت از حکم الله است. آنان به جای اقتصاد مقاومتی و الگوی اسلامی که تجلی (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول) در عرصه اقتصاد است همان راهبردهای سرمایه‌داری غرب را پیاده کردند که نتیجه پذیرش سلطه استکبار بوده و غایت آن جز فقر و شکاف طبقاتی نبوده و نیست. ریشه این فاجعه در کجاست؟ در این واقعیت که این جریان مبانی فکری خود را از علوم انسانی سکولار و لیبرالیستی غرب گرفته است. مکاتبی ماتریالیستی که بر نفی عدالت اجتماعی استوار شده‌اند! چگونه می‌توان با تکیه بر این مبانی ضد دینی به ساختن نظام اسلامی امید بست؟ این یک انتخاب ساده نیست. یک جدال ایدئولوژیک است. یا (ردوها الی الله والرسول) یا (حاکمیت طاغوت) یا (حکومت الله) یا (نظام سرمایه‌داری) یا (ولایت مطلقه فقیه) یا (سلطه لیبرال دموکراسی) منافقان تاریخ هرگز صریحا نگفته‌اند که با خدا و رسول مخالفند! آنها همیشه با توجیهات زیبا و شعارهای فریبنده مردم را از (ما انزل الله) منحرف کرده‌اند و امروز نیز همان نمایش در حال اجراست! اما امروز در عصری که سلاح استکبار علم و روشنفکری است شاهد پدیده شومی هستیم! آنان که به نام روشنفکری و عقلانیت با تبر علم بر فرق هر کس که دم از (الی ما انزل الله) و حکومت الله می‌زند می‌کوبند! اسلام اصیل و اسلام (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول) را به مسخره می‌گیرند و هر که را که بر این اصل ایستاده باشد به خشونت و جمود متهم می‌کنند. ملت ایران که طعم شیرین (ردوها الی الله والرسول) و مرارت (یتحاکموا الی الطاغوت) را چشیده است دیگر فریب این شعارهای زیبا را نمی‌خورند. آنان به خوبی می‌دانند که پشت نقاب روشنفکری چه نقشه‌های شومی برای انحراف نظام اسلامی نهفته است. ولی پاسخ نهایی ما به همه این انحرافات همان فرمان قاطع قرآن است! (فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول). این تنها راه نجات است راهی که همه طاغوت‌های زمانه را به زباله‌دان تاریخ خواهد سپرد. ♨️ اقْتِصادِفَرهَنگی: 🇮🇷 💠 @h_abasifar