eitaa logo
🌷شهید نظرزاده 🌷
4.3هزار دنبال‌کننده
33.1هزار عکس
10.8هزار ویدیو
223 فایل
شرایط و حرف های ناگفته ما 👇 حتما خوانده شود همچنین جهت تبادل @harfhayeenagofte ارتباط با خادم 👤 ⇙ @M_M226 خادم تبادلات @MA_Chemistry
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷سالگرد شهادتت مبارک باشد، شهید زینبی🌷 محمد حسن دهقانی اربعین
22.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به مناسبت سومین سالگرد شهادت شهید مدافع حرم حجت الاسلام والمسلمین حسن دهقانی محمد آبادی 📆تاریخ تولد: ۱ مرداد ۱۳۵۷ یزد 📆تاریخ شهادت: ۸ آبان ۱۳۹۷ مصادف با اربعین حسینی 🌷مزار شهید: گلزار شهدای علی بن جعفر قم 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
طرح به مناسبت اربعین حسینی😔🖤 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
🍃می گویند ها از عاشورا به بعد خصوصی می شود .نوکر ها سفارشی دعوت می شوند. ، گلچین می کند نوکرها را و جمع می کند دور سفره اباعبدالله. 👆می گویند هرچه بهتر نوکری کنی رزقت بیشتر می شود.مثلا کربلا روزی ات می شود. نمی دانم کجای کارم می لنگد که سی سال است در حسرت نفسم می گیرد و جان می دهم و بازهم زنده می شوم . 🍃نمی دانم چه کرده ام که سی سال است اشک چشمانم را کاسه آب کرده ام و به نیت سلامتی بدرقه راهشان کرده ام. به گمانم کربلا هم سفارشی شده است.گفتند مرزها بسته است .خودم را دلداری دادم که امسال حسین از ایران زائری ندارد و همه جامانده اند اما وقتی شرط گذاشتند و دلهای زائران با پرواز هوایی پرید، دلم شکست و شکسته هایش در میان روضه جاماند. 🍃خاطرات زائران، نمک روی زخمم می پاشد.کسی از های پایش می گوید و درد شیرین منزل به منزل رفتن سوی حسین و من از تاول های دلم که از فراق کربلاست ،می گویم.. 🍃کمی آنطرف تر ، نزدیک به اربعین کسی خوشبختی اش را جار می زند که تا دیشب کربلایش کنسل شده بود و امشب راهی شده و من برای بدبختی ام که هنوز هم زار می زنم. 🍃عده ای پروفایل عوض کرده اند. راهی ام حلال کنید .قدم قدم با یه علم ان شاءالله اربعین میرم حرم .یک به یک پروفایل ها را می بینم و آه می کشم و زیر لب زمزمه می کنم آهسته تر قدم بردار جامانده دلی به زیر پایت زائر. 🍃کسی دارد از می گوید و من که هنوز نتوانسته ام عمود های مسیر را ببینم و درک کنم ، بغض می کنم... کسی دارد از ها می گوید، از چای عراقی و نوکرهایی که وسط راه حتی با یک لیوان آب از زائران حسین پذیرایی می کنند و من اشک میریزم و با چایی روضه ، بغض های جامانده را پایین می دهم.. 🍃حسین جان، این گرفتارت ، دلش به تو خوش است...یک زیارت اربعین روزی دل سوخته ام کن... 🍃بازهم اربعین رسید و مثل که جاماند از کربلا ، بازهم جامانده ام و از راه دور می گویم... 🖤 ✍نویسنده: 📅تاریخ انتشار : ۵ مهر ۱۴۰۰ 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
19.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چھل شب شد؛ و به سرانجام رسید حوادثے کہ قرن‌ها پیش، مُنجر به خلقِ شڪافی جاودان میان درڪِ عقل وَعشقِ حسین؏ شد؛زینب،دیگر، به بࢪادر رسید... 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
پیام علامه حسن زاده آملی به تمام حاضرین در دنیای مجازی : 1 - حق را با یاد کردن و تکرار کردنش زنده کنید. 2 - باطل را با ترک کردنش نابود کنید. 3 - از تصاویر حرام و غیرشرعی پرهیز کنید. 4 - از بحث‌های بیهوده بپرهیزید. 5 - از جوک‌هایی که دین و عبادات و مقدسات و اشخاص و ملت‌ها و قومیت‌ها را مسخره می‌کند، بپرهیزید. 6- مصدر نقل شایعات نباشید و قبل از نقل و انتشار هر حدیث یا روایت یا داستان و خبری از صحت آن مطمئن شوید. 7- بگذارید آن کلامی که می‌فرستید به‌نفع شما گواهی دهد نه علیه‌تان. 8- خودتان را کلید خیر و قفل شر قرار دهید. 9- هر متنی و پیامی که می‌فرستید به‌منزله تأیید و با امضای شماست. نگو که به من رسیده و کپی کرده‌ام. 10- تمام سعی خودتان را برای استفاده بهینه از این تکنولوژی به کار بگیرید و از آن برای دعوت الی اللّه و امر به معروف و نهی از منکر و آموزش مسائل دینی و فرهنگی و علمی و آموزشی استفاده کنید یعنی به‌عنوان یک اصلاحگر به‌تمام معنا، و نیت خودتان را درست و خالصانه کنید. 11- برای بیان حق مجاملات و رودربایستی را کنار بگذارید٬ دین و حق بر هر چیز مقدم و شایسته‌تر هستند. 12- تصویر پروفایل شما و پیام‌هایتان معرف شخصیت شماست ... 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
💕 💕 بپرسید؟ بله حتما. دیگه چی ؟؟ _دیگه این که من که خواهر ندارم شما لطف کنید در حقم خواهری کنید، من واقعا به ایشون علاقه دارم. اگر هم تا حالا نرفتم جلو بخاطر کارهام بود. خندیدم و گفتم: باشه چشم، هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم ایشالا که همه چی درست میشه... واقا نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم _ عروسیتون حتما جبران میکنم ممنون شما لطف دارید، بابت امروزهم باز ممنون. هوا تقریبا تاریک شده بود،احساس خستگی میکردم بعد از مدتها رفته بودم بیرون. جعبه ی کادوها مخصوصا جعبه ی بزرگ علی تو دستم سنگینی میکرد با زحمت کلید رو از تو کیفم پیدا کردم و در و باز کردم. _ راهرو تاریک بود پله هارو رفتم بالا و در خونه رو باز کردم ، چراغ های خونه هم خاموش بود اولش نگران شدم اما بعدش گفتم حتما رفتن خونه ی اردالان. کلید چراغو زدم با صدای اردلان از ترس جیغی زدم و جعبه ها از دستم افتاد. وااااای یه تولد دیگه همه بودن، حتی خانواده ی علی جمع شده بودن تا برای من تولد بگیرن تولد ،تولد تولدت مبارک... _باتعجب به جمعشون نگاه میکردم که اردلان هولم داد سمت مبل و نشوند. همه اومدن بغلم کردن و تولدمو تبریک گفتن. لبخندی نمایشی رو لبم داشتم و ازشون تشکر کردم. راستش اصلا خوشحال نبودم، اونا میخواستن در نبود علی خوشحالم کنن اما نمیدونستن، با این کارشون نبود علی و رو بیشتر احساس میکنم. _ وای چقدر بد بود که علی تو اولین سال تولدم بعد از ازدواجمون پیشم نبود. اون شب نبودشو خیلی بیشتر احساس کردم. دوست داشتم زودتر تولد تموم بشه تا برم تو اتاقم و جعبه ی کادوی علی رو باز کنم. زمان خیلی دیر میگذشت. باالخره بعد از بریدن کیک و باز کردن کادوها، خستگیرو بهونه کردم و رفتم تو اتاقم _ نفس راحتی کشیدم و لباسامو عوض کردم پرده ی اتاقو کشیدم و روبروی نور ماه نشستم، چیزی تا ساعت ۱۰ نمونده بود. جعبه رو با دقت و احتیاط گذاشتم جلوم انگار داشتم جعبه ی مهمات رو جابه جا میکردم. آروم درشو باز کردم بوی گل های یاس داخل جعبه خوردن تو صورتم... آرامش خاصی بهم دست داد. ناخدا گاه لبخندی رو صورتم نشست _ گل هارو کنار زدم یه جعبه ی کوچیک تر هم داخل جعبه بود درشو باز کردم یه زنجیر و پلاک طلا که پلاکش اسم خودم بود و روش با نگین های ریز زیادی تزئین شده بود خیلی خوشگل بود گردنبند رو انداختم تو گردنم خیلی احساس خوبی داشتم. چند تا گل یاس از داخل جعبه برداشتم که چشمم خورد به یه کاغذ _ برش داشتم و بازش کردم یه نامه بود "یاهو" سلام اسماء عزیزم، منو ببخش که اولین سال تولدت پیشت نبودم. قسمت این بود که نباشم، ولی به علی قول بده که ناراحت نباشی، خیلی دوست دارم خانمم، مطمئن باش هر لحظه بیادتم مواظب خودت باش "قربانت علی" _ بغضم گرفت و اشکام جاری شد ساعت ۱۰ بود طبق معمول هرشب، به ماه خیره شده بودم چهره ی علی رو واسه خودم تجسم میکردم، اینکه داره چیکار میکنه و به چی فکر میکنه ولی مطمءن بودم اونم داره به ماه نگاه میکنه. انقدر خسته بودم که تو همون حالت خوابم برد. _ چند وقت گذشت، مشکل محسنی و مریم هم حل شد و خیلی زود باهم ازدواج کردند. یک ماه از رفتن علی میگذشت. اردالان هم دوهفته ای بود که رفته بود. قرار بود بلافاصله بعد از برگشتن علی تدارکات عروسی رو بچینیم. _ دوره ی علی ۴۵ روزه بود. ۱۵روز تا اومدنش مونده بود. خیلی خوشحال بودم برای همین افتادم دنبال کارهام و خرید جهزیه دوست داشتم علی هم باشه و تو انتخاب وسایل خونمون نظر بده."خونمون"با گفتن این کلمه یه حس خوبی بهم دست میداد. حس مستقل شدن. حس تشکیل یه زندگی واقعی باعلی ... _ اصلا هرچیزی که اسم علی همراهش بود و با تمام وجودم دوست داشتم با ذوق وسلیقه ی خاصی یسری از وسایل رو خریدم. از جلوی مزون های لباس عروس رد میشدم چند دقیقه جلوش وایمیسادم نگاه میکردم. اما لباس عروسو دیگه باید باعلی میگرفتم. اون۱۵ روز خیلی دیر میگذشت... ... نویسنده خانم علی ابادی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
○•🌹 💚سلام امام زمانم💚 هر صبح، به شوق عهد دوباره با شما چشمم را باز میکنم🌿 ، هر روز که می‌گذرد، عاشقانه تر از قبل چشم به راهتان باشم...🧡 ✨السَّلاَمُ عليكَ يا وَعْدَ اللهِ الَّذِى ضَمِنَهُ✨ الّلهُمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّکَ‌الْفَرَج 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
"به آسمان که رسیدند، رو به ما گفتند: زمین چقدر حقیر است، آی خاکی ها..." 🌷شهید حسن باقری 🔸سایز استوری 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
| بیرق عشق ‌ ◽️تا نام حسین است به سربند، سری هست... (قاسم صرافان) ▫️طراح گرافیک: محمد تقی پور ▫️طراح نوشتار: مجتبی حسن زاده ▫️سال تولید: ۱۴۰۰ | 🔹ارسالی از خانه‌ی طراحان انقلاب اسلامی 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh